تمام زمین دوراهی یچیده ایست
پر از علامت ممنوع
و هیچ نقشه ای مرا به راه نبرده است
همیشه اشتباه می کنم
اشتباهات من، با من زندگی می کنند. آنقدر که گاهی چشمهایم را بر روی هم می فشارم و از یکی از آنها که در درونم به بهانهای دم میجنباند، منزجر و پشیمان میشوم.
اعتراف کردن به جفاها و جرمها و جهالتها، سخت است.
اولین اشتباهم دزدیدن پول از کیف مادرم بود، شش سالم بود که سیصد تومان از کیفش برداشتم و برای خودم ماشین آهنی خریدم
اشتباه بعدیم گاز گرفتن به قصد کشت پسر همسایه در هفت سالگی بود، فراموش نمیکنم فریادهایش را …
اشتباه بعدی باز هم دزدی بود، با پسر دایی هایم از یک مغازه پفک دزدیدیم
اولی از سر نیاز بود و دومی از سر خشم و سومی از سر هیجان طلبی و خنده …
بماند که همزمان با اینها انگشتم یک سره از سر عادت در بینیام بود و مادرم را دائما میآزردم و …
هنوز هم اشتباه می کنم! گاهی فحش میدهم و گاهی فکر نمیکنم و …
ما به ازای تمام این اشتباهات در گذشته هزینه نبود، لذت هم بردم …اما حالا نه!! اشتباهات امروز هر چند بسیار بسیار کوچکترند اما بسیار بسیار آزار دهندهتر هستند
چرا که برای این اشتباه نکردنها میلیونها تومان کتاب خریدم
ساعتها آنها را خواندم
مغز “از خودم بهترون ها” را خوردم
سخت اما حقیقتی انکار ناشدنی ست که قیچی جهل و عادت، بی رحمانه در دستانم هنوز می رقصد و روح و روان و قلب و لحظه آدمهایی که خیلیهایشان را دوست هم دارم، مجروح میکند و می۲گذرد
در این روزها به سالی که گذشت فکر میکنم میبینم مثل هر اسفند دیگر باید سوزنم را نخ کنم و هزار سوراخ زندگی را وصله پینه کنم
به قول عاشقانه سحر زمردی شاعره معاصر
شیرین ترین نتیجه ی یک اشتباه …
در فکر آنم که …
جبران کنم تو را
می خواهم کماکان بخوانم و ببینم و بفهمم و بشنوم و عذر بخواهم و در نهایت دوست بدارم و خیاط باشم و جبران کنم
که تنگی سوراخ سوزن هیچگاه به چشم خیاط ریز نیست.

اندر نتایج اشتباهاتم
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی
یک پاسخ به “اندر نتایج اشتباهاتم”