برای روز میلاد تن تو
مادرم از سه سالگی مادر نداشت اما بی نهایت مادر بود، او شانزده سالش بود که مرا زایید البته این تنها بارش نماند و نشد که من را به دنیا آورد. حقیقت این است که او مرا بارها در پیچ و تاب زندگی زایید.
اینروزها به قدر کافی تلخ هست که از روزهای تلخی که در گستره عمر نه چندان کوتاهم با او گذشت و نگذشت، نخواهم که بنویسم
اما می دانم که می داند به آن زایمان های مکررش و آن صبر و استقامت ش بدهکارم. سالهایی که بر من و او گذشت تا ۱۸ سالگی که از خانه پدری به خانه ی دربدری رفتم پر از خاطراتی ست که هر گاه میبینمش با هم به آنها میخندیم و میدانیم که چه ها از گردش ایام نکشیدیم
مادر و معنای مادر
فردا سالروز تولد اوست و من به رسم احترام، مادر را یکبار دیگر معنا میکنم. من یکی از زایمان های مکرر او را اینجا به یادگار و برای تمام مادرهای سرزمینم که در معرض خشم و ناخلفی فرزندانشان هستند، مینویسم به امید روزی که فرزندی مادرش را نیازارد و مادری فرزندش را تنها یک بار به هستی نیاورد.
مادر در نقش آنتی خشم
در رگهای من گلبولهای خشم چنان جریان داشت که گاهی فکر میکردم فقط زور که زندگی را به پیش میبرد، فراموش نمیکنم که وقتی خونم به جوش می آمد نوک انگشت هایم از خشم درد می گرفت و عقل از دست میدادم. فحاشی و فریاد و بی آبرویی و …
یک جنون آنی بود که سخت و سخت و سخت بود. برای خودم و برای پدر و برای او یعنی مادرم
اما اسوه ی صبر من هر بار بدون خستگی در جنون مرگبارم مرا با عشقی بی بدیل باز به رحم خسته و درون مادریاش میکشاند و خلق و خوی صبورانه اش را به رگهایم تزریق می کرد و باز مرا به هستی سوق می داد و فردا بود و روز از نو و روزی از نو
او از آنچه پیش میآمد و وحشت آن لحظه ها می گریست و سپس دست به کار میشد. او با راهکارهایش قانون وراثت را پس از خلقتم بارها زیر سوال برد
و در نهایت
ژن های سرکش و عصیانگر آبا و اجدادی پسر اول خانواده را در کلاس درس زیست شناسی اش تغییر داد
و هویت مرا در طول هجده سال ساختاری دوباره بخشید
و مرا چون خود اگر چه مرد اما مادری صبور و آرام و مهرورز برای جهان اطرافم ساخت.
بله!!! او مرا تنها یکبار نزائید و رها نکرد، وفا را به من همواره روا داشت، مرا هزاران بار به دنیا آورد و نگاه داشت و رهایم نکرد.
او مادر نداشت اما بی نهایت مادر بود
.
وجودت مبارک هستی من
و تولدت مبارک یک عالم مادر

برای مادرم که من را تنها یک بار نزائید
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی
یک پاسخ به “برای مادرم که من را تنها یک بار نزائید”
زنی میتواند فارغ از یک جریان و یا اتفاق بیولوژیک و زیستی فرزندش را بارها و بارها بزایَد که پیشتر و بیشتر قابلهٔ خود بوده باشد. این بارها و بارها زادن و زاییده شدن و زایاندن را باید مبارک دانست، البته من خوشتر دارم که بارها آموخت. نور از برای شمایان هر دو.