واقعیت
واقعیت این است که من در آرایشگاه هستم
دکور آرایشگاه زیباست و یک کاکتوس آنجا در یک گلدان ایستاده که حال و روزش بد نیست،
واقعیت این است که من هم پس از اصلاح مو کمی چهرهام بازتر شده و دارم از خودم عکس میگیرم
واقعیت این است که آقای آرایشگر هم روز خوبی داشته است و چند اصلاح پشت سر هم داشته و احتمالا در حسابش یکی دو سه ملیون پول واریز شده است و میگوید: خدا را شکر!
این یک روایت از واقعیتی است که در تصویر میتوان آن را دید
اما حقیقت چیست؟ روایت حقیقت چگونه است؟
حقیقت
حقیقت این است که آرایشگاه به شدت به هم ریخته بود، موهای مانده از آرایشهای قبلی همه جا بود، حتی روی کاکتوس و همینها هم باعث شده بود رو ترش کنم
آرایشگر هم علیرغم کاسبی خوبی که کرده بود حالش خوب نبود، کاربلد است اما به آن نقطه باید و میخواسته نرسیده، شاگردها و همکارهای کم سابقهترش حالا در ترکیه و کانادا کاسبی و دفتر و دستکی دارند و پیجهای پانصد ششصد هزار فالوری دارند و #مدل های معروف برای آرایش و اصلاح پیش آنها میروند؛ اما او در ایران مانده و بعد از سالها، نه نام آنچنانی دارد و نه توانسته پول و پلهای جمع کند
کاکتوس نمیتوانست حرف بزند و وضعیتش را توصیف کند اما خب او هم احتمالا در جایگاه مطلوبش نیست. در یک گلدان تنگ، تنهاست و پاجوشهایش را مدام هَرَس میکنند تا زیباتر به نظر برسد و این تنهایی او را آزار میدهد، او ترجیح میداد در خاستگاهش در امریکا و در کنار کاکتوسهای دیگر باشد تا در یک آرایشگاه و در بند خاک و گلدان روزگار را سر کند
… و حقیقت من
حقیقت این است که حال من هم در آرایشگاه تفاوت زیادی با کاکتوس نداشت، عرصه زندگی چنان تنگ است که همه جا احساس خفقان میکنم. انگار نمیشود که نمیشود. رشد نمیکنم. خبری از پیشرفت نیست. ایدههایم پشت سر هم میسوزند. مدام تکرار میشوم. همینجا در آرایشگاه فکر میکنم که اگر قرار باشد این همه برای پول کار کنم و زمانم را حرام کنم پس کی میتوانم آنچه نمیدانم را بخوانم و فهم کنم و آنچه میدانم را بنویسم و منتقل کنم؛ چه زمانی میتوانم کتابهای نیمه نوشتهام را تمام کنم. کی میتوانم به مصر و مکزیک سفر کنم، در #تورین بازی یوونتوس را تماشا کنم و در #موزه_لوور خیره به آثار تمدنی بایستم و …
حقیقت این است که احساسی مثل آقای آرایشگر داشتم، مثل همین کاکتوس …
ایران امروز انگار خاکی نیست که بتوان در آن پاجوش داشت، به بلوغ رسید و شکوفا شد؛ حقیقت این است که هوای اینجا را آلوده کردهاند و آرزوها در آن میمیرند.
پانویس:
از میان واقعیت و حقیقت، این حقیقت است که باید آن را باور کرد
واقعیت و حقیقت
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی