
این تصویر را از دفتر دبیر کل کمیته ملی یونسکو در ایران در سال ۱۳۹۵ برداشتم، با این شعر از حسن زحمتکش در ذهنم مانده است
گاهی مرا نگاه کنی ، رد شوی
بَس است
آنان که بی کسند ،
به یک دَر زدن خوشند …!
یک مصاحبه تحت فشار
اما موضوع مهم این عکس، برگی از تاریخ عجیب ایران در حوالی سال ۱۳۹۶ است برای مصاحبه با سعدالله نصیری قیداری به آنجا رفته بودم و فضا چنان مسموم بود که لرزش صدا و دستهای آقای قیداری را حس میکردم.
چند روزی بود که پوسته سخت حاکمیت طلاب حوزههای علمیه را به روستاها و دهستانها گسیل کرده بود و برای جامعه فاقد شناخت از سند ۲۰۳۰ این مطلب را القا میکردند که این سند قرار است که لواط و همجنس بازی را در ایران، رواج دهد آنروزها میگفتند که کتاب “لک لکی در کار نیست” با موضوع آموزش های جنسی به کودکان توسط آموزش و پرورش چاپ شده و در برخی مدارس تدریس آن شروع شده است.
چنان فضای اطراف سند مسموم بود که کسی جرأت دفاع از سند را نداشت و من برای ایجاد فرصت برای آقای قیداری آنجا رفته بودم. آقای قیداری نمیپذیرفت و میگفت باید چند روزی بگذرد تا فضا کمی رامتر شود
…
اما برای من مهم این بود که جلوی قرائت یک طرفه از سند ۲۰۳۰ گرفته شود، از اینکه کار به بسیج عوام رسیده بود و موضوعی در در سطح سندهای کلان به زیر دست و پای طلاب عوامتر رسیده بود خشمگین بودم.
انفعال دبیرکل یونسکو این وضعیت را بدتر کرده بود، به خصوص اینکه آقای قیداری لستاد دانشگاه بود و انفعال او انفعال نگاه علمی به مسئله سند بود و قطعا چنین چیزی را نمیخواستم بپذیرم و برای همین مصرانه از او خواستم صحبتهایش را انجام دهد و به من اعتماد کند تا با تنظیم درست موضوع هم مصاحبه روی گیشه برود و هم فضا برای هوچی گری فراهم نشود.
به هر حال به سمت دفتر آقای قیداری که همان مکان دفتر کمیسیون ملی یونسکو در میرداماد رفتیم و با آقای قیداری آن مصاحبه را انجام دادم. مصاحبه خوبی از کار درآمد هر چند آن ترس عجیب آقای قیداری را هیچ وقت درک نکردم، آیا فشار روی او خیلی زیاد بود؟ آیا او از آیندهاش میترسید؟ آیا … هر چه بود حق را به او میدادم و حالا که بعد از چند سال به ماجرا نگاه میکنم میبینم که به همان میزان که او ترسیده بود، جسارت هم به خرج داد که وارد مصاحبه شد. هر چند نام آن نشریه خودش برای آقای قیداری میتوانست منبع آرامش باشد.
برداشت زیرشکمی از سند آموزشی
به هر حال یکی از دورههای سخت خبرنگاری من در آنروزها بود، جایی که طلبه حوزه علمیه برای اولین بار در تاریخ، برای مردم از حکومت اسلامی شکایت میکرد و چاقو در حال بریدن دسته خود بود و مطابق روال مرسوم، موضوع به مسائل جنسی پیوند زده شده بود تا جامعه بر ضد دولت حسن روحانی برانگیخته شود.
یادم میآمد که یکی از دوستان نزدیکم که طلبه خوشفکری بود در روز ده تماس رسمی و غیررسمی از همکیشان خود و … داشت
طلاب در خط مقدم
روایتی شنیده بودم که میگفت یکی از طلاب به یک روستای ۵۰ خانواری رفته بود و وارد خانه پدر فرتوت یک شهید شده بود و گفته بود، بلند شو پدر جان که چه نشستهای که دولت روحانی دارد سندی مینویسد که در آن قرار است مردها با مردها بخوابند و زنها با زنها، پیر مرد که خبری از این حرفها نداشت پرسیده بود خب بخوابند، ما هم مهمان داریم زنها آن اطاق میخوابند و ما مردها اینجا، که طلبه گفته بود نه، شلوار هم را پایین میکشند و پیر مرد باز نفهمیده بود و طلبه جوان خشک مغز مجبور شده بود تا دخول را توضیح دهد که بگوید بله دولت روحانی دولت لوط است و غرب چنین است و چنان است.
خلاصه پیرمرد که به شدت شوکه شده بود، بعد از رفتن طلبه جوان خشک مغز، به سراغ روحانی پیر روستا رفته بود و ماجرا را با گریه گفته بود و آن روحانی هم سراغ طلبه را گرفته بود که گفتند خانه فلان مادر شهید است، رفت او را پیدا کرد و از روستا بیرون انداخت تا روایت جنسی او از یک سند جهانی، ایمان خانوادههای ساده شهدا را در هشتاد نود سالگی سست نکند که از زندگی و زمین و زمان چنان بِبُرند که آرزوی مرگ کنند
این روایت را هم در یک یادداشت با نام مستعار و به شکلی که ممیزی نخورد نوشتم و منتشر کردم و خلاصه کلام در چنین فضایی شاید آقای قیداری شاید خیلی هم بی حق نبود که هراسناک باشد، چرا که تاریخ نشان میداد که ممکن بود خود آقای قیداری هم متهم به تلاش برای گسترش فرهنگ همجنسبازی و لواط بشود و این جدای از دست رفتن موقعیتهای کاری حتما برای او دشوار بود و این وضعیت برای خبرنگار جماعت قابل درک است
سختی پرسش
در ساختاری که تصمیمات شفاف نباید باشد، در محیط خبری و روانی که دائما آلوده میشود، سوال خبرنگار برای مدیران دولتی و حاکمیتی تعارف به باز کردن دربی به سوی جهنم است و البته که آقای قیداری را ما با همان مصاحبه از متهم شدن و متهم بودن درآوردیم و شاید آن مصاحبه دری به سوی بهشت بود
از آن سو بعدها وقایع ۱۴۰۱ نشان داد که سند ۲۰۳۰ نیازی به دولت روحانی و اینها نداشت، خود دختران ایرانی و خانوادههای ایرانی، آن را خوانده و اجرا کردند و برای چنین کاری نیازی به ابلاغ رسمی و غیر رسمی دولت روحانی نداشتند، همانطور که دولت رئیسی آن را کنار گذاشت و سند تحول بنیادین را اجرا کرد و سعی کرد روبروی موج آن بایستد و جامعه از آن عبور کرد
اهداف اصلی توسعهٔ پایا مورد توافق ۱۹۳ کشور یا همان سند ۲۰۳۰ که جامعه ایران مایل به اجرای آن بود و آن را به مرور خودش اجرا کرد و میکند یا حداقل دوست دارد آن را اجرا کند، عبارت است از:
بیفقر:
به تمام انواع فقر در هر کجا باشد پایان دهیم. تأکید بیشتر بر فقر دانش.
بیگرسنگی:
به تمام گرسنگی پایان دهیم، به امنیت غذایی و تغذیه سالم برسیم، و کشاورزی پایا را ارتقاء دهیم.
سلامتی مطلوب:
زندگی سالم را تضمین کنیم و برای همه در همه سنین سطح سلامتی را بهبود بخشیم.
کیفیت آموزش:
آموزش با کیفیت برای همه میسر و مساوی باشد و فرصتهای یادگیری برای همه در تمام طول عمر فراهم شود.
برابری جنسیتی:
به برابری جنسیتی برسیم و تمامی دختران و زنان قدرتمندتر گردند.
آب سالم و بهداشت:
آب تصفیه شده و سالم در دسترس همه قرار گیرد و امکانات بهداشتی برای همه فراهم باشد.
انرژی ارزان و تجدیدپذیر:
دسترسی به منابع انرژی ارزان، مطمئن، پایا و مدرن برای همه فراهم شود.
کار و اقتصاد خوب:
رشد اقتصادی پایا، فراگیر و با ثبات
زیرساخت خوب و نوآوری:
ساخت زیر ساختار مقاوم، ارتقای صنعت پایا و عمومی، و ارائه نوآوری.
کاهش نابرابری:
کاهش نابرابری در کشورها و بین آنها.
شهرها و جوامع پایا:
شهرها و اقامتگاههای بشری را عمومی، امن، مقاوم و پایا سازیم.
استفاده امن از منابع:
تضمین مصرف پایا و الگوهای مصرف.
اقدام دربارهٔ آب وهوا:
اقدامات فوری برای مبارزه با تغییر آب و هوا و عوارض ناشی از آن با کاهش تولید گازهای گلخانه ای.
اقیانوسهای پایا:
حفظ و استفاده پایا از اقیانوسها، دریاها و منابع دریایی برای توسعه پایا.
استفاده پایا از زمین:
حفظ، بازیابی و بهبود استفاده پایا از اکوسیستمهای خاکی، مدیریت پایا جنگلها، مبارزه با بیابانزایی، متوقف کردن یا معکوس کردن روند تخریب زمین و متوقف کردن روند از دست رفتن تنوع زیستی
صلح و عدالت:
ارتقای جوامع صلحآمیز و فراگیر برای توسعه پایا، فراهم کردن دسترسی به عدالت برای همه و ساخت موسسات کارآ، قابل اعتماد برای همه و در همه سطوح.
همکاریها در توسعه پایا:
تقویت ابزارهای پیادهسازی و احیای همکاریهای جهانی برای توسعه پایا تحت نظارت سازمان ملل.
خلاصه که یکی از عرصههایی که حوزه علمیه با تمام توان در آن به میدان آمد و دین و جایگاه معنوی خود را خرج آن کرد، همین مقابله با سند ۲۰۳۰ بود که به موفقیت هم نرسید و تنها توانست بخشهایی از جامعه را که از همجنسبازی بی خبر بود را هم از این پدیده آگاه کند و برابری جنسیتی را به معنای لواط و لز بگیرد و مضحکهای برای تاریخ شود. نقشی هم که من به عنوان یک خبرنگار در آن دوران داشتم همین مصاحبه و یادداشت و یک پرونده برای این موضوع بود که میماند برای تاریخ و تلاشهایی که برای روشن کردن حقیقت کردم و فارغ از نتیجه همین تلاش برایم ارزشمند است

دفتر یونسکو در ایران
سند ۲۰۳۰ و خاطرات یک مصاحبه در آشوب
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی