معرفی کتاب تانگوی شیطان

«تانگوی شیطان» (Satantango)

«تانگوی شیطان» نه صرفاً یک رمان، بلکه یک تجربه زیستی از انجماد و فروپاشی است که لاسلو کراسناهورکایی، استاد مدرنیسم رادیکال و برنده جایزه معتبر من بوکر بین‌المللی، آن را در قالب نثر ریخته است. اثر او، مرثیه‌ای شکوهمند برای اروپای مرکزی پس از ایدئولوژی‌های شکست‌خورده است؛ جایی که جهان نه با یک فاجعه، بلکه با ملال بی‌پایان به پایان می‌رسد.
خاص‌ترین وجه این اثر، معماری روایی آن است که بر پایه ساختار رقص تانگو بنا شده است. رمان در دوازده بخش متناوب (شش گام به جلو و شش گام به عقب) روایت می‌شود. این چینش آینه‌ای نه فقط یک بازی فرمال، بلکه تمثیلی از تکرار جبری و چرخه‌ی بیهودگی است؛ ساکنان روستا در دامی گرفتار آمده‌اند که فرار از آن ناممکن است. کراسناهورکایی با استفاده از جملات چندصفحه‌ای و طولانی، یک جریان سیال و بدون توقف ایجاد می‌کند که هیچ آرامش و مکثی به خواننده نمی‌دهد. این «جریان بدون مکث»، تجربه‌ای شبیه به حبس شدن در یک نمای سینمایی بلند و سیاه را ایجاد می‌کند و حس اضطراب وجودی و عدم گریز از سرنوشت را تقویت می‌کند.
روستای دورافتاده و مخروبه که همیشه زیر باران است، فراتر از یک مکان جغرافیایی است؛ این روستا یک متافور برای حالت انجماد و زوال بشر است. این سرزمین نه تنها از نظر اقتصادی و فیزیکی، بلکه از نظر معنوی نیز تهی شده است. هسته اصلی دراماتیک، انتظار توهم‌آمیز برای بازگشت دو شخصیت مبهم، ایریمیاس و پترینا، است. این انتظار، نمادین‌ترین انتقاد نویسنده به تمایل جامعه‌ای است که با فقدان ایمان، مدام به دنبال ناجیان کاذب و رهبران دروغین می‌گردد. بازگشت آن‌ها، که صرفاً به فریب و استثمار مجدد منجر می‌شود، چرخه‌ی معیوب امیدهای واهی را برجسته می‌کند. تانگو در اینجا عریان‌ترین بیان از حرکت به‌سوی نیستی است. این رقص، نمادی از تن دادن آگاهانه به یک سرنوشت قطعی و بیهوده است. کراسناهورکایی با این رمان، تصویری از «پایان تاریخ» ارائه می‌دهد که در آن هیچ تراژدی بزرگی نیست، فقط فرسایش آرام و نادیدنی روح انسان باقی مانده است.

بخشی از متن کتاب تانگوی شیطان

ایریماش مدتی طولانی سکوت کرد و سپس گفت: یه جور دیگه به قضیه نگاه کن، مهم نیست چی دیدیم، چون چیزی رو روشن نمی‌کنه. بهشت؟ جهنم؟ زندگی بعد مرگ؟ همش چرنده. وقت تلف کنی. آدما مدام فکر و خیال می‌کنن اما این باعث نمیشه یه قدم کوچیک هم به حقیقت نزدیک شن. خدا رو نمی‌تونی تو نوشته‌ها پیدا کنی، احمق. هیچ‌جا نمی‌تونی پیداش کنی. خدایی در کار نیست. خیلی وقته ایمان دارم که هیچ فرقی بین من و یه حشره، یه حشره و یه رودخونه، یا یه رودخونه و صدای فریادی که بلند شه نیست. هیچ چیز هیچ مفهومی نداره. فقط شبکه‌ای از چیزهاییه که به هم وابسته‌ن و این وابستگی بسته به شرایط کم و زیاد میشه. همه‌چی فقط تو کله ما میگذره، ربطی به چیزی که می‌بینیم یا می‌شنویم یا حس می‌کنیم و مدام ما رو به اشتباه می‌اندازه نداره، آدما این باور پوچ رو دارن که میشه گلیم خودشونو از زوالی که دامن همه رو گرفته بیرون بکشن، اما هیچ راه فراری نیست، احمق. همه‌چی یه تله‌س. ماها محکومیم به فنا.

به آسمان نگاه می‌کرد و با خود اندیشید این گنبد عظیم باید جایی –

هر چقدر هم دور – تمام شود، چون مقدره که هر چیزی انتهایی داشته باشه. فکر و خیال دست از سرش برنمی‌داشت؛ تو این طویله به دنیا می‌آییم، مثل خوک تو کثافت خودمون غلت می‌زنیم، آخرش هم سر در نمی‌آریم این همه این ور اون ور زدن و شاخ به شاخ شدن با مشکلات که آخرش یا به طغار غذا ختم میشه یا به این دم غروب که نعشمون بیفته رو تخت، چه فایده‌ای داره.

پیشنهادی از لسلو کراسنا هورکایی

لاسلو کراسناهورکایی نویسنده ای است که به نوشتن آثاری طویل و پیچیده شهرت دارد اثری مانند تانگوی شیطان

« تنها پیشنهاد من به کسانی که کتاب ‌هایم را نخوانده ‌اند این است که از خانه بیرون بروند، جایی – مثلا کنار یک نهر آب – بنشینند و هیچ کاری نکنند، به هیچ چیز فکر نکنند و مانند سنگ ‌های کف رودخانه در سکوت سر جایشان بمانند. سرانجام کسی را ملاقات خواهند کرد که کتاب‌ های من را خوانده است»

معرفی کتاب تانگوی شیطان

نویسنده:
بهار تنگستانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *