هفت فکت هفته (۳۱)

فکت‌های هفته

هفت فکت
هفت فکت هفته

سه شنبه ۳ بهمن ۱۴۰۲

می‌خواهم ترتیب روزها را برای نوشتن هفت فکت به هم بزنم، نمی‌دانم با روز اعدام آغاز کنم یا نه،
درباره #اعدام چه می‌توان گفت که نگفته باشند، با روز اعدام #محمد_قبادلو آغاز می‌کنم چرا که مطمئنم، هیچ اعدامی به منزله پایان نیست. اعدامی که برای خانواده اعدام شده و جامعه کینه می‌آفریند و خانواده #فرید_کرم_پور را آرام نمی‌کند، یک آغاز است. اینها که اعدام کردند ماجرا را محتویات یک پوشه می‌بینند که بسته و حالا بایگانی شده اما من لحظه #اذان_صبح سالها بعد را می‌بینم که چوبه‌های‌ دار دیگری بر پا می‌شود و محمدها و فریدهای گناهکار و بی گناهی تن بی‌جانشان روی آن تاب می‌خورد
من ایمان دارم که اعدام، پایان نیست، حتی اگر حکم خدایی باشد

شنبه ۳۰دی ۱۴۰۲

من دارم زیر این فشار خرد کننده میمیرم
من دارم زیر این فشار خرد کننده صیقل پیدا میکنم
دنیا دارد کار خودش را می‌کند و من اساسا اراده‌ای ندارم
‌من درگیر اشتباهات دیگرانم
زندگی من تحت تاثیر این جبر جغرافیایی و تاریخی است
وضعیت امروز نتیجه اشتباهات من است
ذهن من برای تحلیل این روزها هر بار یک نتیجه می‌گیرد، حقیقت کدام یک از اینهاست؟ امروز به این نتیجه رسیده‌ام که همه اینها بخشی از حقیقت است
تا فردا به چه نتیجه‌ای برسم

یکشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۲

برای دوستی و شناخت آدم‌ها باید با آنها به یک سفر رفت؟ مزخرف است
عیار آدمها وقتی به آنها بدهکارید مشخص می‌شود
برای امتحان آدم‌ها از آنها پول قرض بگیرید و چند روزی دیر پرداخت کنید

دوشنبه‌۲ بهمن ۱۴۰۲

مرد پنجاه و چند ساله که سواد نداشت با موهای رنگ کرده درباره ملک چهل میلیاردی که امشب خریده بود حرف می‌زد، باد به غبغب انداخته بود و از اینکه بدون کار و سواد چند ملک این قیمتی داشت، جمع داخل بنگاه را تحقیر می‌کرد
پسرک مو فرفری با عینک گرد و چهره در هم فرو رفته که رتبه ۶ کنکور هنر را داشت داشت و داخل بنگاه پدرش کار می‌کرد هم نشسته بود و گوش می‌کرد
یک بیت شعر هم روی تخته روبروی میزش نوشته بود که گله از نردبام دنیا بود که‌ مردمانی را بی‌زحمت به بالا برده بود.
در گوشش گفتم، تا شبیه این عفونت نشدی از بنگاه برو، گفت عفونت پخش شده، همه جا عفونیه

چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲

حسن روحانی هم شانس آورد و از این قطار لکنته به زور پیاده شد، رد صلاحیت شدن او باز صحبت از مسائل بی اهمیت میزان مشارکت در انتخابات و اینها را پیش انداخت، این وضعیت‌ها من را یاد جمله‌ای از یوجین اونیل نمایشنامه نویس امریکایی می‌اندازد که می‌گفت:
“آنقدر سر چیزهای کوچک جنگیدیم که خودمان نیز کوچک شدیم.”

پنج‌شنبه ۵ بهمن ۱۴۰۲

امیر عبداللهیان وزیر خارجه نمی‌تواند یک متن انگلیسی را از رو بخواند. به اطرافم نگاه می‌کنم، کسانی متاسف شده‌اند که عمق فاجعه را درک نکرده‌اند، کسانی تعجب کردند که سالها سرشان را مثل کبک در برف فرو کرده بودند و به قول خودشان سیاسی نبودند و کسانی بد و بیراه می‌گفتند که نگران جمهوری اسلامی بودند

 


 

هفت فکت هفته (۳۱)

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *