هفت فکت هفته(۲۷)

هفت فکت و شهر توریستی گا
هفت فکت

جمعه ۲۰ اسفند

برای اولین فکت هفته شاید کمی تند و تیز باشد اما من فکر می‌کنم که ما ایرانی‌ها باید بالاخره یک انتخاب کنیم
این حجم از مراسم و سنت و مناسک و عرف اجازه عمل کردن را از ما گرفته است
دین مناسکی، ایرانیت مناسکی، و خانواده مناسکی، چه خبر است؟ این تقویم شلوغ و این حجم از اجتماعی بودن چه فرصتی برای تأمل و تفکر باقی می‌گذارد
من امروز از حجم آنچه در عید باید انجام ندهم که سنت‌های به دردنخوری پا برجا بمانند در وحشتم
تمام اسفند پربارم آیا به یک شهر توریستی می‌رود؟
یکی از آن سر خانه می‌گوید
به گا می‌رود

شنبه ۲۱ اسفند

امروز که اوکراین زیر پوتین روسیه در حال دست و پا زدن است، سیاست «دربرگیری» امریکا به شدت دچار شک و شبهه شده است و خیلی از تحلیلگران بر این باورند که امریکا نه می‌خواهد نه می‌تواند ملت‏هایى را که تحت انقیاد اقلیت‏‌های مسلح و فشارهای خارجی هستند و به کمک نیاز دارند را حمایت کند.
این طرح را در چنین روزی هاری ترومن، سی و سومین رئیس جمهوری امریکا در دوازدهم مارس ۱۹۴۷ در برابر نمایندگان کنگره امریکا اعلام کرده بود و‌ اساس و هدف اولیه‌‏اش انسجام بخشیدن و تقویت کردن مهره‏های اصلی سرمایه داری جهانی در اروپا و آسیای شرقی بود. در پی ارائه این دکترین، چهارصد میلیون دلار کمک مالی و نظامی به دولت یونان ارسال شد و یونان با همین وسیله بر کمونیست‏های این کشور فائق آمد.
آقای جیم دال هنوز به سیاست خارجی امریکا و نظم موجود اعتماد دارد و می‌گوید پوتین در گل اوکراین گیر می‌کند و به اهدافش نمی‌رسد چرا که امریکا هنوز به دکترین دربرگیری ترومن وفادار است

یک‌شنبه ۲۲ اسفند

همین الان برند شورت و لباس زیر ما را او تعیین می‌کند و همچنین انتخاب میان فلافل یا مک‌دونالد، مکه یا لاس‌وگاس، مینی‌ژوپ یا چادر، سامسونگ‌ یا ارج، کاندوم یا … ابوذر یا ارسلان، و هزاران انتخاب دیگر ما را او باید بپسندد
از دولت حرف می‌زنم که برای ما متولدین ۱۳۰۰ تا ۱۴۰۰ تمام انتخابها را انجام‌ داده است و ما در معدود فرصتهایی که داشتیم یک بار انقلاب کردیم و چند بار فریب اصلاح‌طلب‌ها را خوردیم و‌ گه گاه در عراق پپسی اصل خوردیم و در استانبول تگری زدیم و به دبی قطر کردیم و در تایلند تمام شب بیدار بودیم و راز و ‌نیاز کردیم
حالا چرا امروز با دولت درگیر بودم؟ به این علت که
رضاشاه در چنین روزی در سال ۱۳۰۹ دستور اجرایی کردن انحصار بازرگانی خارجی کشور را به دولت داد تا بعدها انقلابی شود تا با اقتصاد مقاومتی ما را چنین که هست بکاهند

دوشنبه ۲۳ اسفند

امروز یکی همینطور بی‌هوا از من پرسید اجداد تو‌ در سال ۱۲۶۱ در چنین صبحی به چه موضوعی فکر می‌کردند؟
گفتم لابد به عید و مهمانی، به تر و خشک کردن بچه‌ها، به وعده غذایی بعدی، به حرف سر شب مرد همسایه و این مسائل دم‌دستی احتمالا
گفت اگر من بگویم یک نفر در همان سال و همین روزها چنین آرزوهایی برای مردم داشت و‌ برای تحقق آنها برنامه می‌داد چه می‌گویی؟
۱- می‌خواست کودکان به مدرسه بروند نه سر کار
۲- می‌گفت همه باید اوقات فراغت داشته باشند و خودشان در موردش تصمیم بگیرند
۳- به رضایت شغلی اهمیت می‌داد
۴- معتقد بود مردم باید عاملان ایجاد تغییر باشند
گفتم حرفی نیست، فوق‌العاده ست
گفت از مارکس بیشتر بخوان که بعید است طبیعت و تاریخ و خدا، انسانی به وسعت اندیشه او بیافریند.
با خودم فکر کردم‌ که مقایسه مارکس با اجداد من کمی بی‌رحمانه بود و درباره نتیجه تفکرات مارکس هم حرف زیاد است اما آن نتایج منافاتی با توصیه آن آقای یکی ندارد. بحث‌ را خاتمه‌ دادم

سه‌شنبه ۲۴ اسفند

یکی هجده سالم بود گفت تو‌ به جایی که باید نمی‌رسی‌ و تمام، سعی کن در جایی که هستی بمانی
من آنروزها فکر می‌کردم. آدم باری به هر جهتی نبودم. برنامه داشتم اما افق نه. من قصد نداشتم مرزی از علم را جا به جا کنم. قصد نداشتم روزنه‌ای بسازم، تنها دوست داشتم هر آنچه هست را بخوانم و هر آنچه هست را بدانم برنامه‌ای برای خلق نداشتم
اینروزها که فقط قصد دارم هر آنچه آنروزها خواندم و دانستم را با قلمی نه چندان جذاب بسته بندی کنم می‌فهمم که آهمان آقای یکی درست گفت، نوشخوار آنچه دیگران گفته‌اند‌ و نوشته‌اند خلق کردن نیست
و آدمی که به خلق کردن نمی‌رسد و نمی‌آفریند در جای خود نیست

چهارشنبه ۲۵ اسفند

شاید این جزئی از هفت فکت هفته نباشد. ام امروز دلم برای گلهایم سوخت که در اطاق کتابخانه از صدای جشن ملی ایرانیان می‌ترسیدند و‌ دائما خود را در آغوش هم می‌انداختند. به کتابها نگاهی انداختم و هزاران نویسنده‌ای که ننوشتند چرا ما از آتش که در فرهنگ ایرانیان زرتشتی خاصیت پاک کنندگی داشت به نارنجک رسیده‌ایم که قابلیت کشتار دارد؟ و حالا چرا چنین رسم منحطی را زنده نگاه‌ می‌دارند که گلی سمبل صلح و آرامش است بترسد

پنج‌شنبه ۲۶ اسفند

و این هم هفتمین فکت هفته. امروز با یکی از دوستانم دربی پایتخت را دیدیم. من طرفدار استقلال بودم و او طرفدار فوتبال. بازی خوبی بود که به تساوی رسید. فکر کردم که حالا که طرفدار هیچ‌کدام نبود، از شکل بازی راضی باشد اما اینطور نبود،
به من گفت که توده‌های مستضعف تاریخ به واسطه همین احساس بی‌عدالتی همیشه درجا زده‌اند و در ضعف مانده‌اند
عدالت برای دارا و ندار، قدرتمند و ضعیف، بزرگ و کوچک باعث حرکت است چرا که آنکه در موضع ضعف است درمی‌یابد که باید بیشتر تلاش کند، رشد کند و وقتی این زحمت را کشید در تقابلی عادلانه حق خود را می‌ستاند
دوستم اعتقاد داشت که پرسپولیسی‌ها از نبود عدالت در عذاب بودند و حتی اگر این احساس اشتباه هم باشد، این رنج یک آدرس غلط است که به انفعال آنها می‌انجامد.
او می‌گفت احساس بی عدالتی که پرسپولیسی‌ها دارند مانند احساسی است که چند سال گذشته استقلالی‌ها داشتند و این احساس باعث هیچ حرکت و رشدی نمی‌شود و در نهایت این فوتبال است که جذابیتش را از دست می‌دهد
واقعا نفس کشیدن هم کنار همین دوستم غنیمت است چه برسد به حرف زدن و فوتبال دیدن

 

 


هفت فکت هفته(۲۷)

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *