هفت فکت هفته(۲۲)

جمعه ٨ بهمن

هفت فکت هفته این هفته با داد و بیداد آغاز می‌شود.
آقا آقاااااااا من امروز درگیر مهاتما گاندی بودم، ‌این چرا اینقدر خوب بود؟ نه اصلا چنین خوب چرا بود؟
چرا مراقب جان دشمنش بود؟ چرا انقلابش خون نداشت؟
برای چه بعد از انقلابش سگ نشد پاچه بگیره؟
گاندی بزرگترین شخصیت تاریخ بود؟
گمون من همینه

شنبه ۹ بهمن

امروز با خودم درباره ادبیات ایران‌زمین مصاحبه می‌کردم:

جناب آقای م.ر.طالقانی از نظر شما تفاوت میان اشعار سعدی و حافظ در چیست؟
سعدی شاعر مسائل زمینی و حافظ شاعر سرزمین خیال است
همین سوال را جناب ملک الشعرای بهار اینطور پاسخ داده‌اندکه:
«آنچه که خواندی و در جا فهمیدی از سعدی و آنچه که لازم به تامل آمد از حافظ میباشد و نیز آنچه که به نشاطت آورد از سعدی و آنچه تو را به خود فرو برده و به تفکرت کشید از حافظ میباشد …»

یک‌شنبه ۱۰ بهمن

چرا اسب نمی‌تواند خر باشد؟
بار ببرد، اقتصادی باشد؟
مگر چون که صد آمد نود هم پیش ما نیست؟

دوشنبه ۱۱ بهمن

از من پرسید‌ قبر چنگبز کجاست؟
گفتم: کسی نمی‌داند، حالا به چه کارت می‌آید؟
گفت: می‌خواهم‌ببینم زائر دارد؟
گفتم:‌ گیرم‌ ‌داشته باشد
گفت: ننیجه می‌گیرم که خرده جنایت است که قبیح است جانیان کوچک‌اند که فراموش می‌شوند؛ و جنایت بر ضد بشریت یک حسن است برای ماندگاری
گفتم: می‌خواهی جانی شوی؟
گفت: قبر چنگیز کجاست؟
گفتم: کسی نمی‌داند، پیش از مرگش وصیت کرد مخفیانه دفن شود به همین دلیل، سربازانی که جسد او را حمل می‌کردند در راه بازگشت به خانه همه را کشتند تا هیچکس از محل دفنش مطلع نشود. بعد از خاکسپاری هم با ۱۰۰۰ اسب روی محل دفن او تاختند تا هر نشانی که از قبرش باقی مانده را نابود کنند.
گفت: چه با عظمت
آدمی با شکوه باشد، چه جانی چه صالح

سه شنبه ۱۲ بهمن

می‌گم یه وقت بد نباشه در سال ۵۴ میلادی در چنین روزی آغاز فرمانروایی نرون هم بوده؟
نرون گفته بود دوست داشتم همه انسانها یک گردن داشتند و من با یک ضربه شمشیر آن را می‌زدم، یعنی بنده خدا خیرخواهی‌اش آنقدر وسیع بود که در مقام عمل نمی‌توانست محقق شود

چهارشنبه ۱۳ بهمن

امروز قر در کمر فراوان داشتم، چرا؟ چون‌خوشحال بودم که کارمند نیستم، بنابراین می‌دونستم کجا بریزم
در مغزم دنبال دلایلم گشتم، کلماتش جور نمی‌شد بنویسمش، به این متن از آقای حائری شیرازی برخوردم
که دلایلم برای کارمند نشدن بود:
«شخصیت انسان، در رابطه‌ی بین تلاش او برای تولید ارزش اضافی و حق مصرفی که دارد، تبلور پیدا می‌کند. حال اگر دولت آمد و این رابطه را برهم زد، باعث می‌شود که فرد ادامه‌ی حیات خودش را در «تلاش خود» نبیند، و …

بلکه در این ببیند که «دولت» او را بپذیرد و «استخدامش» کند. در صورتی که شخصیت فرد موقعی تبلور پیدا می‌کند که او «کار» خودش را در «نانش» مشاهده کند و کسی را در آن، «واسطه» نبیند. کسی که «ماهیانه» می‌گیرد و خودش را به دولت می‌فروشد و با آن ارتزاق می‌کند، چشمش به دست دولت است.
پس برای رسیدن به شخصیت مستقل، فرد باید راهی برای «استقلال در روابط تولیدش» پیدا کند.»

پنج‌شنبه ۱۴ بهمن

امروز
نگاهم نگران است
به افق به شفق
به ژرفای عشق و به پهنای فراق؟
نه
نگاهم نگران است به اواز کلاغ!

خشونت بر علیه زنان
هفت فکت هفته (۲۱)
تصویر:

mostafa_akb@

 


هفت فکت هفته(۲۱)

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *