در شرایط سخت اقتصادی این روزها هر کداممان در معرض یک انتخابیم ….
جرم یا تحمل
جرم یا مرگ تدریجی …
بسیاری از کسانی که می شناسم در حال ارتکاب یک جرم برای شکم و سلامت و زنده ماندن و تهیه ابتدائیات زندگی خود هستند
آرمان اندیشی را باید کنار گذاشت. تحمل انسان در برابر شکم گرسنه و بیماری و فاصله طبقاتی آستانه ی بلندی ندارد
مجرمان امروز … جرمشان دلیل قانع کننده ای دارد
بی گناهاند
م ح ت ا ج ند
برای این روزها محتاج قوانین دیگریم …
حاکمیتی که قادر به برقراری رفاه نسبی نیست حداقل باید بتواند قانونی را که برای عصر رفاه نوشته شده است تغییر دهد
تا جان انسانها را فقط فقر و بیماری و استرس بگیرد …
نه قانون وقت رفاه
تصور کنید، زنی که همسرش به شدت بیمار است و چیزی به مرگش نمانده. تنها راه نجات یک داروی بسیار گران قیمت است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد. زن فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم برای قرض گرفتن ندارد. به سراغ دارو فروش می رود و التماس می کند. به دست و پایش می افتد و عاجزانه خواهش می کند آن دارو را برای همسر بیمارش به عنوان وام یا قرض به او بدهد. دارو فروش به هیچ وجه راضی نمی شود. به هیچ وجه. حالا زن ما دو راه دارد. یا دارو را بدزدد و یا نظاره گر مرگ همسرش باشد. زن دارو را شبانه می دزدد و همسرش را از مرگ نجات می دهد. پلیس شهر او را دستگیر می کند.
نظریه کلبرگ
کلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ قرن بیستم، با طرح این داستان از مردم خواست به دو سوال جواب دهند:

۱- آیا کار آن زن درست بود؟
۲- آیا برای این دزدی، زن باید مجازات شود؟ چرا؟
داستان معروف کلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشید. وی پس از طرح آن گفت از روی جوابی که می توانید به این سوال بدهید من می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم و مهمترین قسمت این سنجش، پاسخ به سوال “چرا” در سوال دوم بود. هر کس جواب متفاوتی می داد. حتی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند:
-آری، باید مجازات شود، دزدی به هر حال دزدی است. – زیر پا گذاشتن مقررات، به هر حال گناه است. فارغ از بیماری همسرش.
– کار آن زن درست نبود اما مجازات هم نشود. زیرا فقیر است و راهی نداشته.
اما هنگامی که از گاندی این سوال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد. گاندی گفت کار آن زن درست بوده است و آن زن نباید مجازات شود. چرا؟ زیرا قانون از آسمان نیامده است. ما انسان ها قانون را وضع می کنیم تا راحت تر زندگی کنیم. تا بتوانیم در زندگی اجتماعی کنار هم تاب بیاوریم.
اما هنگامی که قانون منافی جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست. جان انسان ها در اولویت است. آن قانون باید عوض شود. گاندی گفت:
انسان بر قانون مقدم است.
کلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد همین است.
بسیاری از قوانین اعدامی و ابد و یک روزی ما در شرایط فعلی باید تغییر کند. چرا که مجرم اصلی قسمت هایی از خود حاکمیت است که شهروندش را به سمت جرم و جنایت سوق داده است و فرد در این شرایط مستحق تخفیف است
گاندی: “مغز ششم”
(بالاترین سطح شعور اجتماعی)
نه به قانون عصر رفاه
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی
2 پاسخ به “نه به قانون عصر رفاه”
زیر بار نا قانون رفتن،ظلم در حق خود و آیندگان است.
بله همینطوره