مقدمهای بر یک خونریزی مداوم
آنچه در دی ماه ۱۴۰۴ رخ داد یک تراژدی کامل برای جامعه ایران بود. برای بسیاری که تاریخ نمیخوانند این وضعیت غیر قابل تحلیل و برای آنها که فقط تاریخ خواندهاند و فکر نکرده ند، حالا تراژدی فقط یک خبر نیست و یک تصویر زنده است. اما تراژدی همچون کشتار دی ماه ۱۴۰۴ یک تراژدی در ادامه تراژدی های پیشین است. انسان ایرانی قرنهاست کشته میشود و اگر به سراغ آگاهی نرود باز هم کشته خواهد شد، کشتهای که کاور جنازهاش هم سفید نخواهد بود
به یک سؤال اصلی برسیم اساسا چرا جامعه ایران همواره در حال تجربهای تراژیک در زندگی است. سرچشمههای تراژدی ایرانی کجاست؟ که آن را نه حادثهای استثنایی، بلکه ساختاری تکرارشونده در تاریخ ایران ساخته است؟ چرا تاریخ ایران، علیرغم پیشرفت عقل، علم و اخلاق، همچنان حامل رنج، تکرار فاجعه و وضعیتهای تراژیک است؟
از تراژدی آغاز کنیم و تعریف آن: تراژدی وضعیت خیلی خاصی نیست، گیر افتادن انسان میان آگاهی، اراده و ساختارهای تاریخیای است که بر او مسلط اند.
در تراژدیهای تکرار شونده در ایران انسان ایرانی میفهمد، میخواهد، اما نمیتواند. و این «نتوانستن تاریخی»، جوهر تراژدی تاریخی در ایران ست.

اگر بخواهیم بفهمیم که چگونه هر تراژدی و به طور خاص فاجعهای مانند کشتار دی ماه ۱۴۰۴ رخ داد می توانیم به چند عامل اشاره کنیم:
اولین عامل شکاف میان عقل و تاریخ است
عقل انسانی توان فهم دارد، اما تاریخ الزاماً عقلانی پیش نمیرود و این یعنی تراژدی زمانی رخ میدهد که انسان آنقدر آگاه شده که بفهمد، اما نه آنقدر قدرتمند که تغییر دهد.
اینکه چرا انسان ایرانی قدرتمند نشده است شاید یکی این باشد که وابسته است به یک قهرمان، منتظر یک منجی است و به سیستم باور ندارد و ترجیحش این است که مسئولیت اجتماعی را به یک نفر واگذار کند و کناری بایستد

دومین عامل ناآگاهی از تکرار تاریخی رنج است
وقتی یک جامعه فجایع پیشین را فراموش کند فاجعه جدید را نه پیش بینی میکند و نه توان فهمش را دارد. نهایتا برای آن گریهای میکند و چند حرف خام را چند روزی باز نشر میدهد و بعد به خواب میرود تا ترازدی بعدی رقم بخورد. فاجعهها تصادفی نیستند؛ در ساختار قدرت، اقتصاد، ایدئولوژی و حافظه جمعی بازتولید میشوند. وقتی جامعهای در دویست سال یک روند را در پیش میگیرد که هر بار به تراژدی رسیده است رنج تاریخی دیگر «حادثه» نیست، بلکه الگو است و فاجعه «رخداد» نیست، بلکه فرآیند است. و تراژدی آنجاست که: انسان میفهمد این رنجها ساخته خود اوست، اما همچنان در چرخه تکرار آنها گرفتار میماند.
سومین عامل سلطه ساختارها بر فرد
انسان مدرن در تمام دنیا گمان میکند آزاد است، اما در شبکهای از: نهادها، گفتمانها، مناسبات قدرت محصور شده است. این وضعیت را آزادی میپندارد و دقیقاً به همین دلیل، چرخه رنج بازتولید میشود. در ایران به علت کشتن صدای عقلا و باز بودن عربدهها، به علت وجود رسانههای توهم زا، به علت امید بستن به یک فرد یا قدرت خارجی و حتی همراهی مردمی که در میانه ایستادهاند، تراژدی تکرار میشود. انسان ایرانی شک نمیکند که مهره یک شطرنج است و وقتی هم شک میکند به ورطه توهم توطئه میافتد. در حالیکه میتواند بازیچه نباشد، امید به غیر از روح و خواست اجتماعی خود نداشته باشد و قوی گردد و جلوی تکرار ترازدی را بگیرد. اما خب تراژدی اینجا مصرف دارد و خون هم کار را به پیش میبرد پس خیلی هم کسی را ناراحت نمیکند تا تراژدیهای بعدی هم از راه برسند