تبیین تاریخی | رودولف هربرت واینگارتنر

یکی از وظایفی که مورخان خود را به انجام آن متعهد میدانند تبیین علت رویداد حوادثی است که به پژوهش در آنها می‌پردازند چرا آتنی‌ها به گونه ای فاجعه بار در سیسیل شکست خوردند؟ چرا دولتهای ملی از درون فئودالیسم اروپای غربی ظهور پیدا کردند؟ به چه علت مستعمرات امریکا علیه انگلیس در دوره جرج سوم سر به شورش برداشتند؟ چرا روسیه شوروی با آلمان نازی پیمان عدم تخاصم امضاء نمود؟ فیلسوفان و مورخانی که دارای ذهنیت فلسفی هستند به تحقیق در ساختاری می پردازند که چنین تبیین‌هایی واجد آن هستند یا باید دارای آن باشند آیا تبیین تاریخی با تبیین علمی متفاوت است. یا تنها یک نوع تبیین واحد وجود دارد؟ تبیین تاریخی باید دارای چه ملاکهای منطقی باشد تا بتوان آن را تبیین مناسب و کار آمد دانست؟
مساله ماهیت تبیین تاریخی به این معنای خاص مساله ای نسبتاً جدید است. در وهله نخست، مسائل روش شناختی ازین دست خواه در تاریخ یا علم ـ تا قرن نوزدهم مورد پژوهش قرار نمی‌گرفت. لیکن به شیوۀ اخص تا دوره بعد از روشنگری، شمار کمی فکر می کردند که مساله خاصی در باب تبیین تاریخی وجود دارد یعنی تبیین رویدادهایی که عامل انسانی در آنها دخیل است. طی قرن هجدهم بسیاری بر این باور بودند که زمان آن فرا رسیده که مسائل از طریق نوعی فیزیک عمومی تبیین گردد. روشهای نیوتن قابل اطلاق برکل طبیعت دانسته می شد.

یکی از وظایفی که مورخان خود را به انجام آن متعهد میدانند تبیین علت رویداد حوادثی است که به پژوهش در آنها می‌پردازند

تبیین در تاریخ و در علم طبیعی

در نیمه دوم قرن نوزدهم فلسفه علم و تحلیل فلسفی روشهای تاریخ به رشته های تخصصی تبدیل گردیده بود. برای نخستین بار موضوع منطقی تبیین تاریخی مطرح گردید. فیلسوفان نه تنها مجبور بودند با نظریه های نیوتون و پیروان او بلکه همچنین با فلسفه های کانت و هگل دست و پنجه نرم کنند فیلسوفانی نظیر هلوسیوس که پیش بینی کرده بودند بزودی نوعی مکانیک بشری تمام عیار به وقوع خواهد پیوست،

اکنون بنظر می رسد که به دوره ای تعلق دارند که خوش بینی و ساده نگری بیش از حد بر آن غالب بود. فیلسوفان با نفوذی نظیر ویلهلم دیلتای و هاینریش ریکرت با در نظر داشتن تمایز کانتی میان عالم معقول و عالم پدیدار و تمایز هگلی میان روح و طبیعت، احساس نمودند که باید میان آن دسته از علومی که موضوع پژوهش آنها عالم طبیعی و غیر انسانی (naturwissesnhaft) است و علومی که به مطالعه انسان به عنوان موجودی دارای روح (Geisteswissenchaton) می پردازند تمایز صریحی قائل شوند. به جای یک روش شناسی دو نوع روش شناسی علمی وجود دارد که باید میان آنها تمایز گذاشت. ساختار منطقی تبیین تاریخی که به علوم انسانی تعلق دارد، اساساً با تبیین پدیده های طبیعی متفاوت است. دوگانگی تبیین. معمولاً سه دلیل عمده در تائید این دوگانگی تبیین ذکر می‌گردید.

دلیل اول

ماهیت موجودات بشری مشابه موجودات صرفاً طبیعی یا حتی موجودات زیست شناختی فاقد شعور نیست ماهیت انسان ثابت ولا یتغیر نیست، بلکه اساساً متاثر از فرهنگی است که در آن زندگی می.کند به سخن یکی از پیروان متأخر دیلتای، اورته گایه گاست، انسان دارای هیچ نوع ماهیتی نیست او تنها دارای تاریخ است. لیکن اگر این سخن درست ،باشد هیچ نوع قانون کلی در باب موجودات بشری نمی توان اقامه نمود. از این رو، اگر تبییناتی در باب رفتارها و اعمال بشری وجود داشته باشد، این تبیینات نمی‌توانند مبتنی بر قوانین علت و معلول مشابه با قوانین علوم طبیعی باشند.

دلیل دوم

دلیل دوم از دلیل اول استنتاج می‌گردد. هنگامی که ما می خواهیم به تبیین یک رویداد صرفاً طبیعی و مادی بپردازیم رضایت خاطر ما آنگاه فراهم می‌گردد که آن رویداد بر اساس شرایط علت و معلولی قبلی تبیین گردد. حتی اگر فرض کنیم که چنین امکان پذیر است، گفته . می شود هنگامی که رفتار بشری تحت بررسی و مطالعه است، به هدف اصابت نمی‌کنیم رفتار انسان دارای غایاتی است، افراد انسان انگیزه‌ها و مقاصدی دارند آنان آمال و آرزوهایی دارند و از این رو رفتارهای آنان تا حدی از راه غایتی که مایلند در آینده بدان دست یابند تعین پیدا می‌کند.

اگر بخواهیم رفتار انسان را به گونه ای رضایت بخش تبیین کنیم باید قبل از هر چیز آن رفتار را بشناسیم، از راه شناخت انگیزه‌ها و مقاصدی که موجب انجام آن رفتار گردیده و نیز از راه شناخت شخصیت خاص انسانی که انگیزه ها و مقاصد او سبب آن رفتار گردیده است. در تاریخ
تبیینی
این تبیین از راه روش فاهمه یا فهم (Verstehen) است که حاصل می‌گردد.  بالاخره اشاره شده است که مورخان نه به طبیعتی که تکرار شونده است ( خواه در انقلاب و تحول سیارات یا چرخه حیات بلکه به اتفاقاتی که تنها یک بار رخ می دهد علاقمند هستند. مورخان نه از انقلاب و تحول به طور عام، بلکه از انقلابات به طور خاص و تسلسل و به هم پیوستگی خاص شرایط و مقتضیات و شخصیتها بحث نمی‌کنند چون رویدادها یگانه و منحصر به فرد هستند نمی‌توان آنها را بر اساس قوانین کلی تبیین نمود.

تبیین تاریخی مستلزم بازسازی شخصیت آن کسانی است که در گذشته اعمالی انجام داده اند و شرایط و مقتضیاتی که تحت آن به انجام این اعمال مبادرت کرده اند

پیامدهای ضمنی دوگانگی در تبیین

پیامدهای ضمنی این دیدگاه بسیار گسترده و فراگیر است. باید دو نوع منطق ،علم دو روش پژوهش و دو ملاک کارایی موجود باشد. نمی توان علوم انسانی را بر اساس الگوی علوم طبیعی بنا نمود؛ این علوم نمی توانند آرزومند داشتن نیروی پیش بینی کنندگی علوم عالم طبیعی باشند. در واقع، تبیین تاریخی اساساً متفاوت از تبیین در علوم طبیعی است تبیین تاریخی مستلزم بازسازی شخصیت آن کسانی است که در گذشته اعمالی انجام داده‌اند و شرایط و مقتضیاتی که تحت آن به انجام این اعمال مبادرت کرده‌اند؛ گفته شده که این تبیین هنگامی قرین توفیق است که مورخ احساس کند گذشته ای را که او در صدد تبیین آن است از نو تجربه می‌کند.

 

منبع: فلسفه تاریخ: مجموعه مقالات از دایره المعارف فلسفه · ادواردز، پل


 

تبیین تاریخی

نویسنده: رودولف. ه واینگارتنر

rudolph h. weingartner

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *