تاریخ و صیرورت انسان | هاشم آقاجری

تاریخ و صیرورت انسان

تعریف تاریخ و علم تاریخ

باید بین دو مفهوم از تاریخ تفکیک قائل شویم. از آنجا که در زبان فارسی  به هر دوی این مفاهیم تاریخ اطلاق می شود، در غالب موارد موجب خلط مبحث و خطاهایی در استنتاج و اظهار نظر می‌شود.

به گمان من یک ساحت و معنای تاریخ ساحت هستی شناختی یا (ontologic) است و معنا و مفهوم دیگر آن معرفت شناسی و (epistemologic) کلمه است. تاریخ به معنی هستی شناختی آن، فرایندی مستقل از ذهن و واقعی است که جدای از آنکه آن را به مثابه یک ابژه (object) و موضوع مورد تأمل و معرفت خویش قرار می‌دهیم یا نه جریان دارد، مانند طبیعت.

اما آنگاه که این ابژه را موضوع تأمل و معرفت خویش قرار می‌دهیم تاریخ به مفهوم دوم، به وجود می‌آید. در این مفهوم دوم بهتر است که، برای اجتناب از خلط مبحث، آن را معرفت تاریخی» یا «علم تاریخ» بنامیم و در معنای اول از آن با عنوان «تاریخ» یاد کنیم. به گمان من بر خلاف تصور و تلقی ساده انگارانه و مبتنی بر ادراک خام که پوزیتیویست معرفت تاریخی را مترادف با تاریخ می‌پندارد، باید گفت که «معرفت تاریخی امری است و «تاریخ» امر دیگر.

تاریخ و صیرورت انسان

 

تاریخ به معنای صیرورت انسان

اگر بخواهیم «تاریخ» را تعریف کنیم، میگوییم که تاریخ فرایند صیرورت آدمی است. در این فرایند که سه چهره دارد: انسان، جامعه و تاریخ، ارتباط میان این سه مقوله هستی شناختی یک ارتباط ذاتی و درونی است و به هیچ‌وجه در واقعیت خارجی قابل انفکاک نیست به همین جهت شاید بتوان گفت تاریخ همان جامعه است اما جامعه ای دینامیک و پویا و در یک بستر فرایندی رو به تحول و جامعه نیز همان تاریخ است، اما تاریخی که در یک مقطع نسبتاً استاتیک و ایستایی دارد. محور جامعه و تاریخ نیز انسان است و از این جهت تاریخ متفاوت با طبیعت است؛ زیرا که طبیعت یک مقوله ایستا است و تاریخ یک مقوله پویا.

حرکت سیکلیک (cyclic) و معرفت تاریخی در دوره باستان

البته می دانیم که در طبیعت یک حرکت سیکلیک (cyclic) و ادواری وجود دارد که چون به دقت بنگریم آن چه را که حرکت طبیعی می نامیم حرکت از نقطه ای است که نهایتاً مقصد و نتیجه آن نیز همان نقطه است. تمام حرکتهای طبیعی از خردترین ساختهای طبیعت مانند حرکت یک الکترون گرفته تا حرکت یک گیاه از دانه ای که به زمین پاشیده می‌شود تا زمانی که ساقه و سنبله و برگ می دهد و سرانجام به دانه نخستین باز می‌گردد به همین ترتیب است.

حرکت افلاک، سیّارات و کهکشانها البته اگر تغییرات بسیار بطئی که در طول هزاران و میلیون‌ها سال رخ می دهد و دگرگونی اندکی در طبیعت ایجاد می‌کند را با تسامح بنگریم، می‌توانیم نتیجه بگیریم که طبیعت ایستا است. دقیقاً به دلیل همین ایستایی سیکلیک و ادواری طبیعت است که انسانهای نخستین و باستانی هیچ درک همراه با فاصله معرفتی و انتقادی نسبت به جهان پیرامون خودشان نداشته و در واقع خویشتن را به مثابۀ امری طبیعی می‌نگریستند، لذا تقدیر خویش را نیز تابع منطق طبیعی تصور می‌کردند.

از همین جاست که وقتی معرفت تاریخی در دوره های باستانی و اسطوره‌ای را مرور می‌کنیم در می یابیم که این معرفت چیزی نیست جز عکس برگردان طبیعت؛ همان که ما با تسامح – فلسفه های ادواری و سیکلیکی باستانی و نیمه اسطوره ای تاریخ بشر می یابیم؛ مثلاً در مصر باستان، چین باستان فلسفه های بین‌النهرین بابلی و هندی تا یونانی.

تاریخ و صیرورت انسان

پراکسیس سازنده تاریخ

اما واقعیت این است که تاریخ فرایندی در حال تحول و دگرگونی است و انسان و جامعه انسانی صرف نظر از ضرب آهنگهای تند و کندی که جوامع گوناگون دارند، نهایتاً در یک مسیر روبه دگرگونی و تحول گام بر می دارند.

به همین دلیل من تاریخ را در حیث هستی شناختی آن فرایند شدن آدمی و صیرورت انسان میدانم. البته این انسان، یک انسان مجرد و متافیزیکی نیست؛ بلکه انسانی است که عمیقاً درگیر هم کنشی با دیگران است و محصول این هم کنشی، انسانها، شکل‌گیری جامعه، ساخت‌ها و نهادهای معرفتی و غیر معرفتی و نهایتاً دگرگونی و تحولی است که در تمامی این ساخت‌ها نهادها روابط و به طور کلی پراکسیس (pracsice) انسانی حاصل می شود و نتیجه آن تاریخ است.

صیرورت، انسان و تاریخ

انسان به دلیل همین فرایند صیرورتی که دارد بر خلاف فرشته و جانور، موجودی تاریخی است فرشتگان و جانوران موجودات تاریخی نیستند.

آنها موجوداتی فراتاریخی و ماوراء تاریخی و یا موجوداتی مادون تاریخی هستند البته این جا مقصود من از شدن یا صیرورت – در مقام مفهوم سازی و ارائه یک مفروضه تعریفی – خارج از هر گونه ارزش-داوری است. چون در مقام تعریف و ارائه مفهوم حتى‌الامکان باید بکوشیم که از مفاهیمی که عرضه می‌کنیم ارزش زدایی بکنیم.

لذا تذکر می‌دهم که نباید از این صیرورت یک استنباط ارزش داورانه کرد. صیرورت بسته به این که فلسفه تاریخی داشته باشیم می تواند ماهیت سمت‌ها و اشکال گوناگونی به خود بگیرد؛ این مبحث را باید در فلسفه تاریخ مورد بررسی قرار داد اما صرف نظر از این که صیرورت را لاینیک (linic) خطی بدانیم یا (Cyclic) و ادواری؛ مارپیچی بدانیم یا ساده تکاملی بدانیم یا انحطاطی و یا هر صورت دیگر اصل شدن و صیرورت همان چیزی است که در تاریخ اتفاق می افتد و تاریخ به وسیله آن تاریخ می‌شود، اما علم تاریخ محصول تعامل و هم کنشی مورخ و واقعیت تاریخی است.

 


هاشم آقاجری؛ تاریخ و صیرورت انسان

نویسنده: سید هاشم آقاجری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *