مخالفان تاریخ سنتی
گروه های مختلفی از اندیشمندان، از جمله محققان جدید مطالعات تاریخی، جامعه شناسان، فمینیست ها مدرنیستها پست مدرنیستها و … از تاریخ سنتی انتقادهایی کرده اند.

ابن خلدون اولین مخالف تاریخ سنتی
یکی از متقدم ترین منتقدان تاریخ نگاری سنتی، ابن خلدون است. جامعه شناسی تاریخی ابن خلدون بـا انتقاد از مورخان سنتی شروع میشود به نظر وی مورخان جز مشتی مقلد کندذهن و کم خرد بیش نبوده اند که عیناً روش مورخان پیش از خود را تقلید کرده و آن را سرمشق خویش ساخته اند و به کلی از تحولاتی که در روزگار پدید آورده و تغییراتی که به سبب عادات و رسوم ملت ها و نسلها روی داده اند غفلت ورزیده اند
…
از این رو اخبار دولتها و حکایات مربوط به وقایع و قرنهای نخستین را چنان گرد آوردهاند که گویی صورت هایی مجرد از ماده و شمشیرهایی بی غلاف و معلوماتی هستند که تازه و کهنه آنها مجهول باشد. این گروه به تقلید از پیشینیانی که آنها را سرمشق خود ساخته اند اخبار دست به دست گشته را بی کم و کاست در خصوص حوادث تاریخ خود تکرار میکنند و از یاد کردن مسائل مربوط به نسل های دوره خودشان غفلت میورزند چه تشریح و تفسیر آنها برای ایشان دشوار است و در نتیجه، این گونه قضایا را مسکوت میگذارند
به نظر ابن خلدون شیوههای کار مورخان گذشته اشکال و نقص دارند به نظر او عیب تحقیقات مورخان این است که در مورد طبیعت آدمی و اجتماع روان شناسی تاریخی و جامعه شناسی تاریخی کاری نکرده اند. این نظر ابن خلدون را به تدوین علم جدید «عمران» رهنمون کرد.

کارل لمپرشت
یکی از برجسته ترین منتقدان حوزه مطالعات تاریخی کارل لمپرشت بود که مؤسسه تاریخی آلمان را به دلیل تأکید بیش از حد آن بر تاریخ سیاسی و مردان بزرگ (تاریخ سنتی) تقبیح نمود. وی به صراحت اعلام کرد که تاریخ اساساً یک علم اجتماعی روان شناختی است. وی این رویکرد اجتماعی روان شناختی را در کتاب چند جلدی خود تاریخ آلمان (۱۹۰۹-۱۸۹۱م) به کار بست وی منتقد این موضوع بود که چرا تاریخ نگاری های سنتی فقط حول و حوش موضوع آمد و شد پادشاهان و تغییر و تحول سیاسی می گردند. لذا وی خواهان نوعی تاریخ جمعی» شد که در یافتن مفاهیم مورد نظر خود به دیگر رشته ها نیز توجه کند. ایــن رشته ها عبارت بودند از روانشناسی اجتماعی و جغرافیای انسانی.

فردریک جکسن ترنر
تلاش لمپرشت برای در هم شکستن انحصار تاریخ سیاسی با ناکامی مواجه شد، ولی در آمریکا و فرانسه، مبارزه برای نظریه اجتماعی با پاسخهای مساعدتری روبه رو شد. در سال های دهه ۱۸۹۰م، فردریک جکسن ترنر، مورخ آمریکایی حمله ای را به تاریخ سنتی آغاز کرد که شبیه نقدهای لمپرشت بود. او نوشت که تمام قلمروهای فعالیت انسان باید بررسی شوند و هیچ بخش از زندگی اجتماعی را نمیتوان جدا از بخشهای دیگر فهمید

جمیز هاروی رابینسن
جمیز هاروی رابینسن، معاصر ترنر، دیگر مدافع و سخنگوی مبرز تاریخ جدید اصطلاح خود (وی) بود، تاریخی که به همه فعالیت های انسانی و نه صرفاً به تغییرات سیاسی و آمد و شد پادشاهان می پرداخت و به دیدگاهها و نظریات دیگر رشته ها نظیر مردم شناسی، اقتصاد، روان شناسی و جامعه شناسی نیز توجه میکرد.

مارک بلوخ و لوسین فور و مکتب آنال
سالهای دهه ۱۹۲۰م در فرانسه سالهای نهضت برای نوع جدیدی از تاریخ بود که رهبری آن را دو تن از استادان دانشگاه استراسبورگ یعنی مارک بلوخ و لوسین فور بر عهده داشتند. نشریه ای که آنان به راه انداختند یعنی سالنامه تاریخ اقتصادی و اجتماعی، به انتقادهای شدید علیه مورخان سنتی میپردازد. هدف آنان جایگزین ساختن تاریخ روایی با چیزی بود که آن را «تاریخی گسترده تر و انسانی تر میخواندند، تاریخی که همه عرصه های فعالیت انسانها را دربر میگرفت و کمتر به نقل حوادث و وقایع میپرداخت و بیشتر به تحلیل ساختارها توجه داشت. اصطلاحی که از آن به بعد مورد توجه مورخان فرانسوی «مکتب آنال» قرار گرفت.
جان هال
جان هال نیز استدلال کرده است که به تاریخ فلسفیتری نیاز داریم، تاریخی که به تفکیک انواع مختلف جامعه و تبیین گذار و انتقال جامعه از نوعی به نوع دیگر توجه کند تا بدین وسیله به تأمل نظام یافته درباره ماهیت قدرت و فرصتهای زندگی بشری بپردازد. حرف او صحیح است اما تاریخ نیز به اندازۀ فلسفه اهمیت دارد به سخن دیگر تحلیل بی طرفانه، باید در زمینه تئوری و تعمیم های تجربی ای که محققان دیگر انجام میدهند، مطلع باشد، اما زیر نفوذ و سلطه آنها قرار نگیرد

اسپنسر
از میان جامعه شناسان نیز میتوان به آگوست کنت اشاره کرد. کنت با بیانی تحقیرآمیز در نقـــد این نوع تاریخ که یادآور نقد و ایرادهای تند ابن خلدون است، می گوید:
«جزئیاتی پیش افتاده کـه بـا کنجکاوی غیر عقلانی مؤلفانی کور، حکایتهای بی خاصیت به گونه ای ناشیانه ســـر هـــم بنــدی شده اند».
کنت بر این باور بود که تاریخ اجتماعی یا به تعبییر خود وی «تاریخ بدون نام افراد یا حتی نام ملتها» برای کار نظریهای که وی نخستین کسی بود کـه بـر آن عنوان جامعه شناسی اطلاق نمود ضروری و اجتناب ناپذیر به شمار میرود

اسپنسر و تاریخ سنتی
اسپنسر نیز که از منتقدان تاریخ روایی است اعلام نمود که جامعه شناسی به تأیید و حمایت از تاریخ برخاسته است
«درســت بــه همان گونه که احداث پایه ها و ستونهای یک ساختمان عظیم به توده سنگها و آجرهای انباشته در اطراف آن باز میگردد و اینکه مهمترین وظیفه ای که مورخ میتواند بر عهده بگیرد، عبارت است از نقل و روایتِ سرگذشت ،ملل تا از این طریق مواد و مصالح مورد نیاز جامعه شناسی تطبیقی را فراهم سازد»
در بهترین حالت مورخان گردآورندگان مواد خام برای جامعه شناسان تلقی می شدند و در بدترین وجه کلاً بی ربط و به درد نخور به شمار می رفتند، زیرا حتی مصالح لازم و مناسب برای استادکاران را فراهم نمیکردند بهتر است باز از اسپنسر نقل کنیم:
«شرح حال سلاطین و پادشاهان مگر فرزندان ما غیر از اینها چیز دیگری یاد میگیرند به ندرت به درد روشن ساختن علم الاجتماع خواهند خورد

فوکو و تاریخ سنتی
از میان متفکران جدید نیز میتوان به انتقادهای فوکو و تیلی اشاره کرد. مسئله ای که فوکو سخت از آن هراس داشت و پیوسته میکوشید از آن انتقاد کند نوشتن تاریخ رسمی و سنتی بود. بنابراین، فوکو معتقد بود این گونه تاریخ نگاری توان تحلیل و بررسی تجربه بشر را از دست داده و باید حوزه تازه ای را باز کنیم که دنباله رو رهیافتهای تاریخ سنتی نباشد، بلکه بتواند بــه ساحت های نو و اندیشه نشده دسترسی پیدا کند؛ یعنی بتواند رخدادها، حوادث و رویدادهایی جزئی را که که به فراموشی سپرده شده اند برجسته کند. فوکو به همین دلیل واژه دیرینه شناسی را ابداع می کند تا به هدف مورد نظرش در زمینه چگونگی شکل گیری دانش و ارتباط آن با قدرت بپردازد. به سخن دیگر، فوکو در مقابل اعتقادات تاریخ روایی میخواهد خصلت منفرد و پراکنده رخدادهای تاریخی را بررسی کند.
چالز تیلی
تیلی نیز برخلاف بیشتر مورخان روایی راضی نبوده است که شواهد و مدارک موجود را صرفاً از برج عاج خود بخواند وی در جستجوی شواهد و مدارک تازه با تمام قوا، هم به تحقیق
در ارشیوهای تاریخی پرداخته و هم دادههای منتشر شده قبلی را بررسی کرده است. توجه دقیق به روش کار و گردآوری مجموعه ای شگفت انگیز از دادههای ،تاریخی تیلی را از بیشتر مورخان سنتی متمایز ساخته است.

فمینیستها و تاریخ سنتی
شاید جدی ترین و پرحجم ترین نقدهای وارد شده بر تاریخ روایی از جانب فمینیست ها باشد. فمینیسم تاریخی نیز در صدد نقد تاریخ نگاریهای سنتی و مردانه است فمینیست های تاریخی با پرهیز از رویکردهای سنتی و با پرهیز از هنجارها و قواعد آنها برای تعیین آنچه یک مورخ و محقق ایده آل تاریخ باید انجام دهد نسبت به تاریخ نگاری هایی که به صورتهای مختلف شکل گرفته اند و به لحاظ تاریخی دارای موقعیت خوبی هستند (استنادات بسیاری به آنها می شود) تحلیلهای نقادانه ارائه داده و با مطالعات انتقادی و سازنده به دنبال نتایج هنجارین هستند.
یک نقد جدی
در پایان بیان این نقد خالی از فایده نیست که مشکل عمده تاریخ روایی آن است که ترتیب زمانی یا جایگاه یک پدیده در توالی وقایع به تنهایی علیت نظری یا تاریخی را بیان نمی کند. برای برقراری رابطه علیت سه شرط لازم است .۱ ترتیب زمانی علت باید مقدم بر معلول باشد؛ ۲. پیوستگی دو پدیده باید به صورتی الگومند با هم روی بدهند؛ ۳. حذف جایگزین معلول محصول آن علت است نه چیز دیگر.
تاریخ روایی فقط شرط اول را دارد. افزون بر این هر گونه مدل یا فرایندهای علی بنیادی را نیز مکتوم میدارد این موضوع وقتی روی میدهد که مورخ وقایعی را در تاریخ روایی میگنجاند که اهمیت علی ندارند و فقط به این دلیل اضافه میشوند که زمینه یا بستر را غنی ساخته و به آن رنگ و لعاب بدهند. همین طور، وی وقایعی را ذکر میکند که هیچ تأثیر علی مستقیمی ندارند، اما ممکن است بعدها تأثیر علی داشته باشند. بیشتر مورخان سنتی به صراحت نمی گویند ترکیب شرایط چگونه عمل میکند؛ برای مثال مورخ سه شرط را برای وقوع یک واقعه ذکر می کند، اما به ندرت به خوانندگان میگوید که هر سه شرط باید وجود داشته باشند تا مؤثر افتند، یا اینکه دو شرط یا یک شرط هم تأثیر مشابهی دارند.
نتیجه گیری
با سابقه ترین نوع مطالعات تاریخی تاریخ روایی یا سنتی است که بیشتر به شرح حال حاکمان جنگ ها و روابط سیاسی می پرداخته است. به سخن دیگر، رأس هرم قدرت بیشتر در تاریخ سنتی مورد بررسی قرار گرفته است. هدف تاریخ سنتی نوعی مشروعیت بخشی به نظام های سیاسی و توجیه وقایع و حوادث به وجود آمده در هر دوره ای بوده است.
…
به دلیل وجود ویژگی های تاریخ ستی در تاریخ نگاری مسلمانان از صدر تاکنون می توان گفــت نــوع تـاریـخ نگاری مسلمانان نیز به نوعی تاریخ روایی است با اینکه تاریخ سنتی بیشترین مخاطبان را بین مردم داشته است. اما بیشترین انتقادها را نیز بر آن وارد کرده اند حجم بسیار انتقادهای محققان مطالعات تاریخی جامعه شناسان، مدرنیستها پست مدرنیستها و فمینیستها از تاریخ سنتی به شکل گیری دو نوع مطالعه جدید منجر شد که هدف نوشتار حاضر بررسی این دو نوع مطالعهٔ جدید است. یکی «تاریخ تحلیلی» به خصوص مورد تاریخ اجتماعی است که با مساعی و تلاش محققان مطالعات تاریخی جدید شکل گرفت و دیگری «جامعه شناسی تاریخی» اسـت کـه بـا تـلاش و توجه جامعه شناسان به گذشته پدیدههای اجتماعی پدید آمد.
نقد تاریخ سنتی
نویسنده: مجید کافی