یک روز عادی یک انسان طبقه متوسط

یک روز عادی یک انسان طبقه متوسط در ایران سال ۱۴۰۴ چه گونه می‌گذرد؟ این یک ساعت شاید تصویر خوبی باشد برای آیندگان از زندگی در حکومت اسلامی.

خشم

پیرمرد هفتادساله با گوشی چینی زهواردررفته و پراید مدل ۸۷ جلویم ایستاده است. ترکیبی از خشم و خجالت و شرمندگی را چشم و ابرویش نمایندگی می‌کند. با نرم‌افزار تقلبی #نشان نمی‌تواند لوکیشن من را پیدا کند و من باید به حرمت سن و بی‌تقصیری‌اش آرام باشم، آن هم وقتی نوک انگشتهایم خون جمع شده و یک نفر را باید به نمایندگی از همه مسببان این وضعیت بُکُشَم.

دیر بودن

دیر می‌رسم. به کلاس، به زندگی، به هر چیزی که معنا دار است دیر می‌رسم مثل تمام عمرم، چون مملکت را پیرمردهای آهسته اداره می‌کنند. استاد، وقتی علت را می‌گویم، سکوت می‌کند. شوخی می‌کند که موضوع حمله‌ات به دار و ندار و زنده و مرده جمهوری اسلامی فراهم شد و من باز در حالی که باید حداقل آن عکس‌های روی دیوار را پاره کنم، آرامم.

زندگی تقلبی

استاد می‌داند که من مقصر نیستم و من می‌دانم راننده مقصر نیست و همه می‌دانیم چرا و چگونه این مملکت پوسیده و ما متقلبانه با دزدی در قرن ۲۱ زنده‌ایم و تاکسی اینترنتی و نرم‌افزار مسیریاب داریم. ما همه می‌دانیم که اینروزها در یک مدار از کارافتاده می‌چرخیم، جایی که هیچ چیز دیگر درست کار نمی‌کند، اما هنوز تظاهر می‌کنیم که می‌کند. چون چاره‌ای نداریم و صد تا یکی‌مان قد و قواره فؤاد شمس را دارد

دموکراسی دموتخمی

در کلاس گوشی وززز میلرزد و اسنپ از من می‌خواهد «به کیفیت سفر» نمره بدهم. از یک تا ده. انگار مسخره شده‌ام به چه؟ به مردی که استثمارش می‌کنند به نرم افزار رانتیِ یک مشت دزد؟ یا به سیستمی که وانمود می‌کند همه‌چیز تحت کنترل است؟
حتما خیلی‌ها نمره می‌دهند، برای آنکه خیال کنند هنوز بخشی از تصمیم‌گیری هستند. اما حقیقت این است که هیچ تصمیمی از ما نمی‌گذرد. نه در جاده، نه در سیاست، نه در زندگی. همه‌چیز به شکل نرم و بی‌صدا فروپاشیده، بی‌آنکه کسی اعلام کند پایان رسیده است.
جامعه‌ای که در آن مشارکت به فرم‌های دیجیتال و امتیازهای ده‌تایی تقلیل یافته، دیگر جامعه نیست، سیرک دموکراسی و حقوق انسانی را نمایش می‌دهد. ما فقط درون یک نمایش مداوم از «کارآمدی» و «ایران قوی» و «وطنم یک شکوه پا بر جا» زندگی می‌کنیم، در حالی که ریشه‌های واقعی کار از خاک بیرون آمده‌اند و خشکیده‌اند.

یک روز عادی یک انسان طبقه متوسط در ایران سال 1404 چه گونه می‌گذرد؟ این یک ساعت شاید تصویر خوبی باشد برای آیندگان از زندگی در حکومت اسلامی.

نازا

آنتونیو گرامشی زمانی نوشت:

«بحران همین است که کهنه دارد می‌میرد و نو نمی‌تواند زاده شود؛ و در این میان، پدیده‌های مرضی و هیولایی ظهور می‌کنند»

و ما چیزی شبیه همین بچه‌های داخل تصویر، سر گرم، در همین میان زندگی می‌کنیم میان مرگِ کهنه و نازاده‌ماندنِ نو. جایی که زندگی مضحک اما اجباری و پر مشغله و عفونی است، ادامه دارد

 


 

یک روز عادی یک انسان طبقه متوسط

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *